حکایت میکنند که مردی که شغلش دزدی بود، پیراهنی را سرقت کرد. او پیراهن را به پسرش داد و گفت: «این پیراهن را به بازار ببر و بفروش.» پسر به بازار رفت تا پیراهن را بفروشد، اما در همان بازار پیراهن از او دزدیده شد. وقتی پسر به خانه بازگشت، پدرش پرسید: «پیراهن را به چه قیمتی فروختی؟» پسر جواب داد: «به همان قیمتی که شما آن را خریده بودید (هیچ).»
این حکایت نشان میدهد که هر آنچه از راه نادرست به دست آید، به همان شکل از دست خواهد رفت و دزدی، عملی ناپسند و بیثمر است.