پادشاهی پسرش را برای آموختن دانش به یک ادیب سپرد. به او گفت: پسرم را همچون فرزندت آموزش بده. چند سال تلاش ادیب برای آموزش شاهزاده بی فایده بود و او چیزی نیاموخت اما در کنار شاهزاده فرزندان ادیب در دانش و سخنوری به انتهای بلاغت رسیدند. پادشاه ادیب را فراخواند و مورد سرزنشش قرار داد و گفت: تو به وعده و عهدت در مورد فرزند من عمل نکردی. ادیب گفت : ای پادشاه من همه چیز را به میزان یکسان به این کودکان آموختم اما هوش افراد متفاوت است