ما به یک سبزهزار زیبا رفتیم.
گلها در سبزهزار روییده بودند.
پرندگان در سبزهزار آواز میخواندند.
گاوها در سبزهزار میچریدند.
باد خنک در سبزهزار میوزید.
بچهها در سبزهزار بازی میکردند.
من یک عکس از سبزهزار گرفتم.
در فصل بهار سبزهزار خیلی زیباست.
........................................................
ابری که نبارد
محکوم است به «شدن های» دم به دم
بدل شدن به بخارِ دهانِ آدم برفی
بدل شدن به قیل و قالِ کلاغِ هابیل
بدل شدن به دودِ گندمزارِ آتش زده
بدل شدن به شعرِ سربازِ بعد از جنگ
بدل شدن به آهِ آینه های بی تصویر
ابری...
------------------------------------------------------------
صبحم با خیال تو آغاز می شود
خیالی شیرین
خیالی دوست داشتنی
که چون زمزمه ی قمریکان باغ
بر شاخه های گل سرخ
آهسته نجوا می کنی
دلدادگی را در گوش گندمزارها