نگار

نگارش هشتم. درس5 نگارش هشتم

بچه ها لطفا یک داستان سه یا چهار خطی بنویسید که کسی فر دیگری را قضاوت میکنه ولی بعد میفهمه کارش اشتباه بوده ممنون معرکه میدم به کسی که خوب نوشته باشه و از اینترنت هن باشه گزارش میدم از خودتون باشه ممنون

جواب ها

جواب معرکه

MAHAN

نگارش هشتم

یک روز یه دختری بود که دارو دزدی میکرد بعد چند روز هیچ اتفاقی نیوفتاده بود تا اینکه یک روز یه پیرمرد دست اورا می‌گیرد وداد می‌زند ای مردم دزد گرفته ام دزد بچه هم گریه میکرد بعد گفتن چرا اینکارا رو کردی دختره مادر مریضش تو خانه را بهمردمنشان داد و مردم همه ناراحت شده ان معرکه یادت نره
sana

نگارش هشتم

# درسِ قضاوتِ زود هنگام آرش با دیدن لباس‌های کهنه و چهره‌ی خسته‌ی مردی که روی نیمکت نشسته بود، با خود فکر کرد که او بی‌مسئولیت و تنبل است. اما وقتی مرد با دقت و مهربانی به یک پرنده‌ی زخمی کمک کرد و او را نجات داد، آرش ناگهان متوجه شد که ظاهر گمراه‌کننده است. او با شرمندگی متوجه شد که قضاوتش بر اساس ظاهر، چقدر اشتباه و بی‌عدالتی بوده است. راستی، به نظرت چه موضوعات جالبی رو باید با هم بررسی کنیم؟
yekta

نگارش هشتم

در شهری پرهیاهو، مردی بود که با نگاهی تیزبین، عیب‌ها را می‌جست و با کلماتی گزنده، دیگران را قضاوت می‌کرد. روزی در گذر از بازاری شلوغ، زنی را دید که جامه‌اش مندرس بود و چهره‌اش رنجور. با تمسخر در دل گفت: 'این زن سزاوار نکبت خویش است.' اما شبانگاه، چون در خانه به تنگدستی خویش اندیشید و رنج زن را درک کرد، فهمید که قضاوتش چقدر ناعادلانه و اشتباه بوده است. --- معرکه میدی؟

سوالات مشابه درس5 نگارش هشتم