زمستان،جشن،علی،یلدا.
به نام خدا
دیشب،چله ی مادر زمستان بود،ننه سرما.جشن تولد صد و بیست سالگی ننه سرما،یه مناسبت بزرگه.پس از تولد هشتاد سالگیش،تصمیم گرفت که شل تولدشو یه دقیقه طولانی تر کنه.کرسی و بخاری نفتی،بوی نفت؛بوی نم نم قطره های برف و بارون،بوی قصه های مادربزرگ و نصیحت های پدر بزرگ؛بودی خوابیدن رو دامان گلگلی و چینچینی مادر بزرگ.علی،کنار بخاری نشسته بود،زیر کرسی.بلند شد و دیوان حافظ رو برداشت.با یه بسمالله،شروع کرد به خوندن.صوتشیچید تو هوا و گوش ننه سرما رو نوازش کرد.ننه سرما گفت:((آفرین پسرم،انشالله که خونه و آشیونهت گرم بمونه.))