محمدجواد کریمی

فارسی یازدهم. درس11 فارسی یازدهم

سلام معنی شعر درس یازدهم کاوه دادخواه

جواب ها

آهو اسماعیلی

فارسی یازدهم

1- وقتی ضحّاک بر تخت پادشاهی ایران نشست، سالیان درازی (هزار سال) حکومت کرد. 2- روش زندگی و رفتار خردمندان از میان رفت و انسان هایِ دیوسیرت مشهور شدند. 3- هنر و فضیلت های اخلاقی بی ارزش شد، جادوگری ارزش یافت، صداقت از بین رفت و آسیب‌های اجتماعی همه جا را گرفت. 4- روزگار زیادی به این منوال گذشت و این وضعیّت، ضحّاکِ چون اژدها را، خوار و بی ارزش کرد و او را دچار سختی کرد. 5- اوضاع به شکلی بود که ضحّاک، روز و شب نام فریدون را بر لب داشت. 6- از تمام مناطق، بزرگان را دعوت کرد که جایگاه خود را در پادشاهی تثبیت کند. 7- سپس به روحانیان زرتشتی گفت : «ای هنرمندانِ با اصل و نسب و خردمند ... 8- من به صورت مخفیانه دشمنی دارم و این نکته، بر خردمندان آشکار است... 9- استشهاد نامه ای باید نوشت که ضحّاک(من)، جز کار نیک، کاری نکرده است.» 10- از ترس ضحّاک، همه بزرگان کشور، برای انجامِ این کار، هم رأی و همراه شدند. 11- به ناچار پیر و جوان، آن استشهاد نامۀ ضحّاک را گواهی و تأیید کردند. 12- همان لحظه، ناگهان از دربار ضحّاك، فرياد كاوه بلند شد. 13- كاوۀ ستم دیده را نزد ضحّاك فراخواندند و او را پيش بزرگانِ دربار نشاندند. 14- ضحّاك با عصبانيّت از كاوه پرسيد: «بازگو كه از چه كسي ظلم و ستم ديده اي؟» 15- (کاوه) فرياد زد و از ظلم و ستم شاه بر سر خود كوبيد و گفت: «اي پادشاه، این منم: كاوۀ دادخواه.» 16- من آهنگري بي آزارم امّا شاه، ظلم و ستمِ بسياري به من كرده است. 17- درست است که تو پادشاهي و يا پیکری مثل اژدها داری، ولی بی تردید بايد مثالی برایت بزنم: 18- که اگر تو پادشاه جهان هستي، چرا از پادشاهی تو، نصیبِ ما فقط رنج و سختي است؟ 19- تو در این مورد باید به من حساب پس بدهی! و مردم جهان به این سبب شگفت زده شوند. 20- شاید با حساب پس دادنِ تو مشخص شود که چرا دوباره نوبت من و فرزندان من رسیده است؟ 21- و چرا در هر مجلسی، مغز فرزندان مرا، باید به مارهای خود بخورانی؟ 22- ضحّاک به حرف های او دقّت و خیلی تعجّب کرد که این سخنان (جسورانه) را از او می شنود. 23- فرزند او را به او بازگرداندند و دلش را به دست آوردند. (از کاوه دلجویی کردند.) 24- سپس ضحّاک از کاوه خواست که آن استشهاد نامه را گواهی کند. 25- هنگامي كه كاوه، استشهادنامه را خواند با سرعت رو به بزرگان كشور كرد و ... 26- فرياد برآورد كه: اي حاميان ضحاكِ دیوسیرت که  از خداي جهان نمي ترسيد... 27- همۀ شما جهنّمی هستید چون مطيع فرمان هاي ضحّاك شده اید... 28- اين استشهاد را گواهي و تأييد نمي كنم و هرگز از پادشاه ترسي ندارم. 29- فرياد برآورد و در حالي كه از خشم مي لرزيد، استشهادنامه را پاره كرد و زير پا انداخت. 30- هنگامي كه كاوه از دربارِ شاه بيرون آمد، مردم بازار دور او جمع شدند. 31- مي خروشيد و فرياد مي زد و مردم را به عدل دعوت مي كرد. 32- آن (پیش بندِ)چرمي كه آهنگرها، هنگام ضربه زدن با پتك بر تن مي كنند... 33- كاوه همان را بر سرِ نيزه آویخت، همان لحظه ازدحام و شلوغي، بازار را فرا گرفت و مردم تجمّع كردند. 34- كاوه در حالی که نيزه به دست داشت، فرياد مي كرد: كه اي بزرگان خداپرست... 35-  هر كسي مي خواهد از فريدون طرفداري كند باید خود را از يوغ بندگي و ظلم و ستم ضحّاك آزاد کند... 36- حركت كنيد زيرا اين پادشاه، شيطان است و قلباً دشمن خداست. 37- مرد پهلوان (كاوه)، پيشاپيش مي رفت و سپاهي انبوه، گرد او جمع شدند. 38- كاوه مي دانست كه مخفيگاه فريدون كجاست به همين علّت، راه را در پیش گرفت و يكسره به آن جا رفت.  39- کاوه به پیشگاهِ پادشاه جدید(فریدو
N.m.A

فارسی یازدهم

۱- چو ضحّاک شد بر جهان شهریار / بر او سالیان انجمن شد هزار وقتی ضحاک پادشاه ایران شد، فرمانروایی او هزار سال به درازا کشید. معنی لغات: چو: هنگامی که / شهریار: شاه / انجمن شدن: گرد آمدن، انبوه شدن آرایه های ادبی: بر او سالیان انجمن شد هزار: کنایه از اینکه هزار سال فرمانروایی کرد. / هزار: مجاز از تعداد زیاد / جهان: مجاز از سرزمین پهناور ایران ۲- نهان گشت کردار فرزانگان / پراگنده شد نام دیوانگان روش زندگی و رفتار خردمندان از میان رفت و انسان هایِ دیوسیرت مشهور شدند. (جهان به کام بدکرداران شد). معنی لغات: نهان: پنهان / کردار: عمل، رفتار / فرزانه: دانشمند، دانا آرایه های ادبی: فرزانه، دیوانه: تضاد / نام دیوانگان پراگنده شد: کنایه از مشهور شدن، به قدرت و اعتبار رسیدن. ۳- هنر خوار شد، جادوی ارجمند / نهان راستی، آشکارا گزند هنر و فضیلتهای اخلاقی بی ارزش شد، جادوگری ارزش یافت، صداقت از بین رفت و آسیبهای اجتماعی همه جا را فراگرفت. معنی لغات: هنر: فضیلت، استعداد، شایستگی، لیاقت / خوار: پست و بی ارزش / جادو: جادوگر / جادوی: جادوگری / گزند: آسیب آرایه های ادبی: خوار، ارجمند: تضاد / هنر، جادوی: تضاد / نهان، آشکارا: تضاد / ۴- برآمد برین روزگار دراز / کشید اژدها را به تنگی فراز روزگار بسیاری به این شیوه گذشت و (آرام آرام) ضحّاکِ همچون اژدها، در تنگنا افتاد. معنی لغات: برآمد: گذشت / دراز: طولانی / دراز، فراز: شبه جناس / فش: مانند آرایه های ادبی:: اژدهافش: مانند اژدها، تشبیه، منظور ضحاک / فش: ادات تشبیه / ۵- چنان بُد که ضحّاک را روز و شب / به نام فریدون گشادی دو لب… اوضاع به گونه ای بود که ضحّاک، روز و شب نام فریدون را بر لب داشت. معنی لغات: بُد: بود / گشودن: باز کردن نکته دستوری: «را»: نقش نمای اضافه؛ نشانه اضافه گسسته؛ دو لب ِ ضحّاک / آرایه های ادبی: روز و شب: تضاد، کنایه از همیشه / دو لب گشودن: کنایه از سخن گفتن ۶- ز هر کشوری مهتران را بخواست / که در پادشاهی کُند پشت راست ضحّاک از همۀ سرزمین ها، بزرگان را فراخواند تا جایگاه خود را در پادشاهی استوار سازد. معنی لغات: مهتر: بزرگتر، رئیس / بخواست: فراخواند آرایه های ادبی: پشت راست کردن: کنایه استوار و نیرومند شدن ۷- از آن پس، چنین گفت با موبدان / که ای پرهنر با گهر بِخْردان سپس به روحیانیون دانا گفت: «ای هنرمندانِ نژاده و خردمند … (با بیت بعد موقوف المعانی) معنی لغات: موبد: روحانی زردشتی / هنر: فضیلت، استعداد، شایستگی، لیاقت/ با گهر: نژاده، اصیل / بخرد: خردمند (صفت مرکب: ب + خرد) ۸- مرا در نهانی یکی دشمن‌ است / که بر بخردان این سخن، روشن ست من مخفیانه دشمن و بدخواهی دارم و این نکته، بر خردمندان آشکار است… معنی لغات: نهان: پنهان / بخرد: خردمند / را: نشانه دارندگی و مالکیت آرایه های ادبی: واج آرایی: «ن» / روشن بودن سخن: کنایه از واضح بودن منظور و معنای سخن (صفت روشن برای سخن: حس آمیزی) ۹- به سال اندکی و به دانش بزرگ / گَوی، بدنژادی، دلیر و سترگ دشمن من سن و سال کمی دارد؛ اما دانشش بسیار است؛ پهلوانی است بی اصل و نسب، شجاع و بزرگ … معنی لغات: گو: پهلوان، دلیر و شجاع / سترگ: بزرگ آرایه های ادبی: اندک، بزرگ: تضاد ۱۰- یکی محضر اکنون بباید نوشت / که جز تخم نیکی، سپهبد نکِشت اکنون باید استشهادنامه ای نوشته شود که ضحّاک، به جز کار نیک، هیچ نکرده است. معنی لغات: محضر: استشهادنامه، متنی که ضحّاک برای تبرئۀ خویش به امضای بزرگان حکومت رسانده بود./ سپهبد: فرمانده و سردار سپاه؛ من

سوالات مشابه درس11 فارسی یازدهم