جواب ها

روزی روزگاری مردی در این دنیا بو که در کار همه دخالت می کرد از مشکلات حکومتی مملکت که خود شاه به ان رسیدگی میکرد تا مشکلات خانوادگی کسانی که نمی‌شناخت حتی در راه رفتن دیگران هم فضولی میکرد تا اینکه یک روز مردم به قصد شکایت از او به نزد قاضی رفتند وچون خود قاضی از ان مرد کینه ی فضولی اش را به دل گرفته بود گفت :《ای مرد فضول که در کار هرکسی سرک می کشی ودر میدان های شهر ان را جار می زنی برای دفاع از خود چه داری؟》مرد به جای دفاع گفت:《ببینم اقای قاضی امروز صبح چرا با همسرت دعوا کردی؟》پس قاضی خشمگین شد و دستور اعدام را صادر کرد و مرد فضول بر روی چوبه ی دار آخرین حرفش این بود فضول را بردند جهنم گفت هیزمش تر است (ص۸۴ درس ۶ قسمت ضرب المثل)

سوالات مشابه درس 6 نگارش نهم

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم