(عشق میان آشوب(خودم گفتمش))نهاد را پیدا کنید
جنگ بود و من میدویدم
برای آخرین بار چنان میدویدم
گرد و غبار بود،نمیدیدم کسی را
ولی خوب میدیدم چهره زیبایِ تو را
میان جنگ و موشک و ترس و گریه بودم
بین خودمان باشد،راستش در فکر تو بودم
میگفتم دیدی نشد عشقم را بگویم ؟
خدایا دیدی نشد راز دلم را بگویم؟
آخ جانا،دل را به کجا بردی؟
دلِ آشفته را کی به تاراج بردی؟
ناگه حصار دور قلبم ویران گشت
بالاخره قلبم از زندان انفرادی اش آزاد گشت
آزادی اش به کام بود ولی مرا بیچاره کرد
همانگونه که عشق تو مرا بیچار