1روزی جوجه کبوتری با شوق پرواز بال و پر خود را برای پرواز باز کرد
2از شاخه کوچکی به شاخه دیگری پرید و از کنار بام کوتاهی به سمت جوی اب پرواز کرد
3از بش ک راه کوتاه به نظرش دور شد دنیا پیش چشمش تاریک شد و سرش گیج رفت
4از ترس زیاد بع جای خود سوست و بی حال شد و از شدت خستگی برماند و نتوانست راه را ادامه دهد
5از پا افتاد و از ناتوانی فریاد کشید مادرش از شاخه ای دیگر صدایش زد گفت
6تو برای پریدن بسیار زود پ سخت است و هیچ کس از افراد بی تجربه و تازه کار انتظار کارهای بزرگ را ندارد
تاج بده ادامشو بفرستم🙂☺️