در دهکدهای کوهستانی، خانهها همه بامهای کوچکی داشتند.
زمستان که میرسید، برف سبک و سپید روی سقفها مینشست و مردم به آسانی آن را میتکاندند.
اما در میان خانهها، عمارتی بزرگ با بامی پهن و بلند بود.
صاحب آن خانه همیشه به داراییاش میبالید، اما هر زمستان، برف سنگینتر و بیشتر بر بامش مینشست.
او ناچار بود روزها و شبها کارگران را فراخواند تا برف را از بامش بروبند، و باز هم بیمِ فروریختن سقف داشت.
مردم دهکده با لبخند میگفتند:
«هر که بامش بیش، برفش بیشتر.»