یک روز بهاری زمانی که از خواب بیدار شدم و بیرون پنجره را به نظاره نشسته بودم یک چیزی را دیدم که مایه برکت و پاکی و رزق و روزی بود که اسمش باران بود
زمانی که صدای زیبا و دل نواز باران را میشنیدم تمام روح و روان از آرامش پر میشد و زمانی که از خانه بیرون رفتم و قطرات درخشان و شفاف باران به گونه ام مینشست حس شادی و شور و اشتیاق در درون من قوطه ور میشد
من از آن روز بارانی زیبا فهمیدم که آن چیزی که از همه لحاظ
مایه برکت و زیبایی است و بوی خوش مشام خاک را در هوا منتشر میکند بارانی است که جز زیبایی چیز دیگری ندارد