امیر طاها سورانی

پیامهای آسمانی هفتم. درس 6 پیام آسمانی هفتم

هرکی معرکه می‌خواد این سوال جواب بده به سه نفر اول معرکه میدم فقط لطفاً سریع جواب بدید پیام‌های آسمانی درس ششم صفحه ۹۱ عالیت‌های عملکردی قسمت اول

جواب ها

جواب معرکه

رزینا

پیامهای آسمانی هفتم

از من تا خدا ؟ داستان قارون از ناپسند به شکرگزاری در روزگاری نه چندان دور در سرزمین اسرائیل، بنی اسرائیل به نام قارون زندگی می‌کرد و او صاحب نعمت‌های فراوان می‌شد؛ ثروت دارایی‌های بیشمار و زمین‌های خرمایی اما برخلاف آنچه در افسانه‌ها آمده است، قارون یکتاپرست و شاکر بود. هر روزی که خورشید بر زمین می‌افتد، قارون به یاد خداوند بزرگ می‌شود و از همه نعمت‌هایش شکرگزاری می‌کند و او را به خاطر دارایی‌هایش به فکر نیازمندان است و هر چند روزی مقداری از ثروت را به فقرا و بی خانمان‌ها می‌دهد. اما برخی از افراد از جمله افرادی که حسادت را بر آنها غالب می‌کنند، چرا چنین ثروت و نعمت‌هایی را فقط به دیگران می‌دهند؟ مگر نمی‌توانند از آنها به خودتان بهره ببرند؟ اما قارون به آنها خداوند نعمت‌های فراوان را برای ما فرستاده تا به یاد او باشیم و به دیگران کمک کنیم. شکرگزاری ما با کمک به دیگران واقعی می‌شود یک روز هنگامی که در بازار بود خبری به او رسید؛ عده‌ای از مردم به خاطر غذا به دردسر افتادند و غذا در رنج بود. آنگاه قارون تصمیم می‌گیرد یک جشن بزرگ برای کمک به مردم برپا کند و تمام ثروت خود را صرف تهیه غذا کند. خبر برگزاری این جشن برای همه مردم رسید و افراد زیادی از دور و نزدیک یه این مراسم آمدند در روز جشن قارون احساس کردند که چه کسی برای خداوند قرار است مورد رحمت قرار گیرد وقتی که بچه ها با لباس های نو و لبخند بر روی صورتشان آمده بودند قلب او از شادی شد و فهمیدند که این شادی،حقیقی نتیجه شکرگزاری اش از نعمت است. به مرور مردم از او به عنوان الگویی برای شکرگزاری و همکاری یاد کردند که فهمیدند که ثروت واقعی در بخشش و محبت به دیگران نهفته است و قارون به لطف شکرگزاری و یکتاپرستی اش نه تنها ثروت خود را حفظ کرد، بلکه در دلهای مردم نیز جایگاهی بی نظیر پیدا کرد این داستان یکی از درس‌های مهم زندگی را به ما یاد می‌دهد شکرگزاری و بخشش ما را به حقیقت و خوشبختی نزدیک می‌کند. داستان قارون تغییر سرنوشت با شکرگزاری روزی روزگاری در سرزمین اسرائیل، مردی به نام قارون زندگی می‌کرد که صاحب ثروت فراوان و ثروت زمین بود. اما به جای اینکه ثروت خود را صرف کند، انسانی یکتاپرست و شاکر بود یا همواره به یاد خداوند بود و از نعمت خود سپاسگزاری می‌کرد. قارون وقتی که به جواهرات و ثروت نگاه می‌کند به یاد می‌آورد که این نعمت‌ها در نتیجه، تلاش و کوشش و نعمت الهی هستند یا هر روز صبح پس از نماز دو ساعت از وقت خود را به خاطر داشته باشید و برکات خداوند را به خاطر این کار قلبش پر از شکرگزاری می‌شد. یک روز در طول نماز جماعت یکی از خیرخواهان بدین ترتیب داستان قارون نه تنها به داستان یک مرد ثروتمند تبدیل شد، بلکه به داستانی شگفت انگیز از شکرگزاری بخشش و یکتاپرستی بدل پدید آمد که الهام گرفت یک روز در طول نماز جماعت، یکی از خیرخواهان به نام موسی به قارون نگاه می‌کند و از او می‌خواهد که از ثروت برای کمک به نیازمندان استفاده کند. موسی به او گفت: قارون، پروردگارت به تو نعمت‌های زیادی داده است. آیا نمی‌خواهی بخشی از این نعمت را با دیگران تقسیم کنی؟ قارون به کلام موسی فکر کرد و در دلش یک احساس جدید شکل گرفت. یا تصمیم گرفت تا در زندگی خود ایجاد کند، بنابراین برای هر یک از مردم فقیر و نیازمند یک سبد غذایی و کمی لباس و نیازهای ضروری تهیه کرد. یا همچنین به خانواده و سرپرستان کمک می‌کند و از ثروت خود برای ایجاد کلاس‌های آموزشی و فراگیر مهارت برای جوانان استفاده می‌کند خبر این که این کارهای احمقانه خیلی زود به گوش مردم رسید و از قارون به عنوان یک احمق و یک یارو یاد شد، آنها فهمیدند که ثروت فقط به مقدار مالی نیست، بلکه به عشق، محبت و فکر مثبت است، همچنین ارتباط برقرار کرده است عشق محبت و فکر مثبت هم ارتباط دارد. با گذشت زمان قارون تا حدودی تغییر کرده بود و درونش آرامش و شادی بیشتری احساس میکرد. سالی گذشت و خشکسالی بر سرزمین حاکم شد. مردم در سختی و گرسنگی به سر میبردند اما قارون با کمکهای قبلی اش به یاری آنها شتافت و نه تنها از ثروت خود استعمال میکرد بلکه از نیروی دوستیشان بهره گرفت. او با دوستان جدیدی که در این مدت به دست آورده بود توانست غذایی به مردم برساند و در سخت ترین زمانها دل آنها را شاد کند. چند سال بعد مردم تصمیم گرفتند تا جشن بزرگ شکرگزاری به پاس خدمات قارون برپا کنند. در این جشن همه جمع شدند تا به پاس محبتها و کمکهای قارون به او تشکر کنند این جشن به یادماندنی همگان را به یاد شکرگزاری و محبت به یکدیگر انداخت. قارون در آن جشن با امید و شکرگزاری ایستاده بود و با خودمیگفت من با شکرگزاری از خداوند نه تنها درشکرگزاری و محبت به یکدیگر انداخت. قارون در آن جشن با امید و شکرگزاری ایستاده بود و با خود میگفت من با شکرگزاری از خداوند نه تنها در زندگی ام تغییر ایجاد کردم بلکه توانستم زندگی دیگران را نیز تغییر دهم ثروت واقعی در بخشیدن و یاری رساندن به یکدیگر نهفته است. داستان قارون حالا به عنوان الگویی از شکرگزاری و همبستگی در میان مردم نقل میشد و یادآور این حقیقت بود که با شکرگزاری نه تنها میتوان سرنوشت خود را عوض کرد بلکه سرنوشت دیگران را هم به سمت نور و امید هدایت کرد فعالیت دو عکسع . معرکه بده زحمت کشیدم

سوالات مشابه درس 6 پیام آسمانی هفتم

Ad image

کمک‌درسی اول تا دوازدهم

ترم دوم با فیلیمومدرسه

ثبت نام