درود کسی درس اول چشمه رو نوشته جزوه کامل ممنون تاج میدم 🦋🦕

تبلیغ

تدریس رایگان زیست

برای دریافت هدریه رایگان آکادمی امروز اینجا رو کلیک کن

دریافت تدریس رایگان

جواب ها

معنی فارسی دهم درس یکم معنی شعر و کلمات درس اول چشمه صفحه ۱۳ معنی درس اول فارسی دهم ۱- گشت یکی چشمه ز سنگی جدا غلغله زن، چهره نما، تیزپا معنی: چشمه‌ای جوشان، خودنما و تندرو از تخته سنگی جدا شد (بیرون زد و جاری شد). قلمرو زبانی: گشت: شد غلغله زن: شور و غوغاکنان تیزپا: تندرو،‌ تیزرو مصراع دوم: نقش قید مصراع اول: سه‌جزئی با مسند بیت: یک جمله. قلمرو ادبی: قالب: مثنوی وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (رشته انسانی) درون مایه: پرهیز از خودستایی جانبخشی در همه بیت های این داستان چهره نما: کنایه از خودنما چشمه: نمایندهٔ فردی ضعیف و ناتوان، امّا پرهیاهو و مغرور و خودشیفته چشمه و سنگ: تناسب مصراع دوم: تشخیص چشمه: نماد افرار مغرور سنگ: نماد جامعه. گه به دهان بر زده کف چون صدف گاه چو تیری که رود بر هدف معنی: چشمه گاه مانند صدف، بر اثر خروشندگی دهانش کف آلود می شد و گاهی چون تیری که به سوی هدف می رود، راست و سریع به پیش می رفت. پیام: پویش سریع چشمه ۲- گه به دهان، بر زده کف، چون صدف گاه چوتیری که رود بر هدف معنی: گاه چشمه همانند صدف که کفی بر دهان زده باشد، پرشور و هیجان زده پیش می رفت و گاه به سرعت تیری که به سمت هدف روانه شود، شتاب می گرفت. قلمرو زبانی: گه، گاه: زمانی چون، چو: مانند هدف: نشانه تیر صدف: نوعی جانور نرم تن آبزی که بدنش در یک غلاف سخت جا دارد در و بعضی انواع آن مروارید پرورش می یابد. قلمرو ادبی: تشبیه: چشمه به تیرو صدف صدف و هدف: جناس ناقص اختلافی چشمه و صدف: تشخیص و استعاره مراعات نظیر: و تیر هدف دهان و کف کف بردهان زدن: کنایه از خشمگین شدن، مستی و نشاط و نیرومندی چون صدف: تشبیه چو تیری: تشبیه هدف، صدف: جناس ناهمسان ۳ -گفت: درین معرکه، یکتا منم تاج سر گلبن و صحرا، منم معنی: چشمه با خود گفت: من در بین عناصر خلقت و موجودات بی مانند هستم و سرور و بزرگ باغ و دشت هستم. قلمرو زبانی: معرکه: میدان جنگ یکتا: یگانه، بی همتا گُلبُن: بوت ه گل، گل سرخ، بیخ بوته گل قلمرو ادبی: مراعات نظیر: و سر تاج ، گُلبُن و صحرا معرکه: استعاره از عناصر خلقت و موجودات تشبیه: چشمه به تاج تاج سر بودن: کنایه از بزرگ و مافوق و سَروَر بودن چشمه: تشخیص و استعاره گُلبُن و صحرا: تشخیص و استعاره منم تاج سر: تشبیه فشرده، وجه شبه: گرامی و ارجمند بودن پیام: خودبینی چشمه ۴ -چون بدوم ، سبزه در آغوش من بوسه زند بر سروبردوش من معنی: وقتی جاری می شوم سبزه در آغوش من قرار می گیرد و بر سر و کتف من بوسه میزند. قلمرو زبانی: آغوش: بغل دوش: شانه چون: وقتی‌که بدَوَم: جاری شوم قلمرو ادبی: سبزه در آغوش من: جانبخشی بوسه زدن: کنایه از احترام و بزرگداشت آغوش، سر، دوش: تناسب سبزه در آغوش چشمه قرار بگیرد و بوسه‌زدن سبزه: تشخیص آغوش و سر و دوش: تناسب بر و سر: جناس ناقص اختلافی سر و دوش: مجاز از تمام وجود چشمه پیام: سبزه مرا بزرگ می دارد ۵- چون بگشایم ز سرمو، شِکَن ماه ببیند رخ خود رابه من معنی: هرگاه چین موهایم را بگشایم (کنایه از امواج نداشته باشم) ماه چهره ی زیبای خود را در آیینه من (آب زلال من) می بیند. قلمرو زبانی: چون: وقتی‌که شِکن: پیچ و خم زلف رخ: چهره، صورت هر دو مصراع: شیوۀ بلاغی شکن: نقش مفعول. بگشایم: باز کنم (بن ماضی: گشود، بن مضارع: گشا) شکن: پیچ و خم زلف قلمرو ادبی: شکن از زلف گشودن: کنایه از آرام‌شدن آب چشمه ماه چهره داشته باشد و خود را ببیند: تشخیص شکن: استعاره از موج مو: استعاره از آب چشمه مو و سر و رخ: تناسب. چشمه: جانبخشی رخ ماه: جانبخشی سر، مو، رخ: تناسب تشبیه پنهان: آب چشمه مانند آینه است پیام: برتری چشمه از ماه ۶ -قطره باران که در افتد به خاک زو بدمد بس گهر تابناک معنی: قطره بارانی که وقتی در خاک میافتد و از آن قطره، گلها و سبزه های بسیاری رشد می کند … قلمرو زبانی: درافتد: بیفتد دمیدن: جوانه زدن، روییدن، بالیدن بس: بسیار تابناک: تابنده، درخشان زو: مخفف از او بدمد: بِرویَد، رشد کند بس: بسیار گُهر: مخفف گوهر، مروارید بس: نقش قید. قلمرو ادبی: خاک: مجاز از زمین گوهر: استعاره از گیاهان و گل‌ها کل بیت: تلمیح به اعتقاد گذشتگان دربارۀ صدف و مروارید. پیام: باران سبب ساز رویش گیاهان است ۷- در برمن، ره چو به پایان برد ازخجلی سر به گریبان برد معنی: قطره‌ی باران وقتی سفر دراز خود را در آغوش من به پایان می برد (با همه ی شان و عظمتی که دارد) از شرمندگی سرافکنده خواهد شد. قلمرو زبانی: بر: کنار، آغوش خجلی: خجالت‌زدگی، شرمندگی گریبان: یقه ره: نقش مفعول. چو: هنگامی که قلمرو ادبی: بر من: تشخیص سر به گریبان بردن: تشخیص و کنایه از شرمنده‌شدن بر و سر: جناس ناقص اختلافی بر و سر و گریبان: تناسب. جانبخشی برای باران بر، سر؛ در، سر: جناس ناهمسان سر به گریبان بردن: کنایه از شرمندگی و گوشه گیری واج آرایی پیام: برتری چشمه از باران ۸ -ابر ز من، حامل سرمایه شد باغ زمن صاحب پیرایه شد معنی: ابر با وجود من است که باران دارد و باغ به خاطر من است که آراسته و زیبا است. قلمرو زبانی: حامل: دارنده صاحب پیرایه: دارای زیور سرمایه: مال، دارایی پیرایه: زیور و زینت حامل سرمایه و صاحب پیرایه: ترکیب‌های اضافی. قلمرو ادبی: سرمایه: استعاره از آب ابر، باغ: جانبخشی پیرایه: استعاره از گیاهان باغ، صاحب پیرایه: تشخیص پیام: برتری چشمه از ابر و باغ ۹ – گل به همه رنگ و برازندگی میکند از پرتو من زندگی معنی: گل با همه ی زیبایی و شکوهش، از برکت روشنی وجود من زندگی می کند. قلمرو زبانی: به: با برازندگی: شایستگی، لیاقت پرتو: فروغ، روشنی، تابش زندگی: نقش مفعول شیوۀ بلاغی. قلمرو ادبی: از پرتو کسی زیستن: کنایه از نیازمند او بودن واج‌آرایی: «گ» برازندگی و زندگی کردن گل: تشخیص. پرتو: استعاره از وجود واج آرایی «ن»،«گ» پیام: برتری چشمه از گل ۱۰-در بن این پرده نیلوفری کیست کند با چو منی همسری؟ معنی: زیر این آسمان ابی چه کسی می تواند با من برابری کند و هم شان من است؟ (هیچ کس هم شان و برابر من نیست.) قلمرو زبانی: بن: ته، درون نیلوفری: صفت نسبی، منسوب به نیلوفر، به رنگ نیلوفر، لاجوردی؛ در متن درس، مقصود از «پرده نیلوفری»، آسمان لاجوردی است. همسری: همترازی قلمرو ادبی: پرده نیلوفری: استعاره از آسمان آبی پرسش انکاری همسری کردن: کنایه از برابری و رقابت پرسش (استفهام) انکاری: (سؤال + جواب -) پیام: خودخواهی چشمه ۱۱- زین نمط آن مست شده از غرور رفت و ز مبدا چو کمی گشت دور معنی: آن چشمه مست از غرور، با این تصورات وقتی کمی حرکت کرد و از آغاز مسیر فاصله گرفت … قلمرو زبانی: نَمَط: روش، طریقه؛ زین نمط: بدین ترتیب مبدأ: آغاز، اصل، سرچشمه، محل شروع ز مبدأ چو کمی گشت دور: شیوۀ بلاغی. مبدأ: آغازگاه موقوف المعانی غرور: خودبینی قلمرو ادبی: آن مست‌شده از غرور: کنایه از چشمه. مست شده از غرور: استعاره، غرور مانند می‌ او را مست کرده بود. پیام: حرکت چشمه به سوی پایین ۱۲- دید یکی بحر خروشنده ای سهمگنی، نادره جوشنده ای معنی: چشمه، دریایی خروشان، ترس اور و جوشان را دید. قلمرو زبانی: بحر: دریا (بهر: بهره، نصیب، برای) خروشنده: فریادزننده سهمگن: سهمگین، ترسناک نادره: بی همتا، شگفت آور جوشنده: پرموج بحر: نقش مفعول قلمرو ادبی: جانبخشی واج‌آرایی «ن» بحر: نماد بزرگی و عظمت. پیام: برخورد چشمه و دریا ۱۳- نعره بر آورده، فلک کرده کر دیده سیه کرده، شده زهره در معنی: دریا، فریادی برکشیده که گوش فلک را کر کرده است و غضبناک و طمع آلود، برای بلعیدن چشمه، به او نگاهی کرده است. قلمرو زبانی: نعره: فریاد کر: ناشنوا دیده: چشم زهره: کیسۀ صفرا فلک: نقش مفعول کر: نقش مسند. فلک: آسمان، چرخ زهره در: زهره درنده، ترساننده دریدن: شکافتن (بن ماضی: درید، بن مضارع: در) قلمرو ادبی: نعره برآورده و فلک کرده کر و دیده سیه کرده: تشخیص دیده سیه کرده: کنایه از عصبانیت زهره در شدن: کنایه از ترسناک شدن کر، در: جناس فلک را کر کرده: جانبخشی زَهره در شدن: کنایه از ایجاد وحشت کردن، سبب ترس شدن، هراس انگیز. پیام: سهمگین بودن دریا ۱۴- راست به مانند یکی زلزله داده تنش بر تن ساحل ، یله معنی: درست مانند زلزله بدنش را به ساحل تکیه داده بود. قلمرو زبانی: راست: دقیق یله: رها، آزاد یله دادن تن: لَمیدن، تکیه دادن به چیزی به نحوی که بدن در حال استراحت کامل قرار گیرد. راست: نقش قید «ش» در تنش: نقش مضاف‌الیه. قلمرو ادبی: مانند: ادات تشبیه تن: واژه آرایی تن ساحل: جانبخشی تنش (تن دریا) و تن ساحل: تشخیص و استعاره دریا مانند زلزله: تشبیه تن: تکرار. پیام: شکوه دریا ۱۵- چشمه کوچک چو به آنجا رسید وان همه هنگامه دریا بدید معنی: وقتی چشمه کوچک به کنار دریا رسید و آن همه شور و غوغای دریا را دید، … قلمرو زبانی: چو: وقتی‌که وان: مخفف و آن هنگامه: غوغا، داد و فریاد، شلوغی هنگامه: نقش مفعول. موقوف المعانی قلمرو ادبی: دیدن برای چشمه: تشخیص چشمه و دریا: مراعات‌نظیر (تناسب) هنگامه دریا: جانبخشی دریا: نماد افراد دریا دل، که طبع و منشی بلند دارند؛ شکوه مند و آرام اند. پیام: برخورد چشمه با شکوه دریا ۱۶- خواست کزان ورطه ، قدم در کشد خویشتن از حادثه برتر کشد معنی: خواست که از آن گرداب هلاکت، خودش را دور کند و خود را از آن حادثه نجات دهد. قلمرو زبانی: کزان: که از آن ورطه: گرداب، گودال، مهلکه، گرفتاری قدم: گام درکشیدن: عقب کشیدن حادثه: پیشامد برتر کشد: کنار بکشد قدم درکشد: دور شود خویشتن: نقش مفعول. قلمرو ادبی: جانبخشی قدم درکشیدن چشمه: تشخیص و کنایه از عقب‌نشینی و دور شدن خویشتن از حادثه برتر کشیدن: کنایه از خود را نجات دادن. پیام: هراس چشمه از دریا ۱۷- لیک چنان خیره و خاموش ماند کز همه شیرین سخنی گوش ماند معنی: اما چشمه آن چنان تعجب کرد و ساکت شد که از آن همه خوش زبانی، چیزی جز سکوت باقی نماند. قلمرو زبانی: لیک: ولی خاموش: ساکت خیره: سرگشته، حیران، فرومانده کز: که از گوش ماند: گوش شد چنان: نقش قید. قلمرو ادبی: شیرین سخنی: حس آمیزی، کنایه از خوش سخنی گوش ماند: تشبیه (مانند گوش فقط شنید و خاموش ماند.) خاموش ماند و گوش ماند: کنایه از سکوت گوش: مجاز از شنیدن. پیام: بندآمدن زبان چشمه تاج فراموش نشهه🥰❤️❤️‍🩹

سوالات مشابه درس 1 فارسی دهم

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم