بچهها یه ماجرایی بگم کار خوبی کردم یا نکردم
پسر عموم اردبیلیه خودش۲۳سالشه یک ماه یکبار میاد تهران هر دفعه میاد خونه مادر بزرگم میره بی اجازه وسایل منو داییم ورمیداره اون یه روز اومد صبح که بیدار شد نشست پای کامپیوتر داشت بازی منو میکرد از گردنش گرفتم از اتاق کوچیکه پرت کردم کامپیوتر منو داییم رمز گذاشتم رمزشو واتساپ فرستادم بعد خاموش کردم خودش اومد روشن کنه نتوس بعد از اتاقمون انداختم بیرون قفلش کردم رفتم بیرون
بچهها کار خوبی کردم یا نه؟