خانم درخشانیان:
ای خوش منادی های تو در باغ شادی های تو
بر جای نان شادی خورد جانی که شد مهمان تو
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
هر آن دل را که سوزی نیست،دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست
عزیزا کاسهٔ چشمم سرایت
میان هر دو چشمم جای پاییت
بانگ زد یارش که بر در کیست آن
گفت بر در هم تویی ای دلستان
تقطیع ابیات بالا؟