صبح شده بودتازه ازخواب بلندشده بودم بعدازشستن دست وصورتم دوباره به اتاقم برگشتم وپرده هاروکنارزدم وای باورم نمیشد دیشب باران خوبی آمده بودوهمه جاروشسته بود پنجره روبازکردم بوی نم بارون حالموجاآورد بعدازخوردن صبحانه راهی مدرسه شدم تصمیم گرفتم امروزروپیاده به مدرسه برم آخ که چقدرقدم زدن توکوچه های خیس خورده وبوی نم خاک لذت بخش بود...