یکی بگفت به آن دیگری، تو خون کهای ...
بگفت، من بچکیدم ز پای خارکنی ...
جواب داد ز یک چشمهایم هر دو، چه غم ...
هزار قطرهٔ خون در پیاله یکرنگند ...
ز ما دو قطرهٔ کوچک چه کار خواهد خاست ...
براه سعی و عمل، با هم اتفاق کنیم ...
در اوفتیم ز رودی میان دریائی