مهدی شیرازی

نگارش هشتم. درس 1 نگارش هشتم

لطفا اگه امکان داره زودتر عجله دارم لطفا

جواب ها

mm ..

نگارش هشتم

سعدی در جمعی نشسته بود، جوانی کنار آن ها آمد و پرسید کسی در این جمع هست که زبان پارسی بلد باشد؟ همه به سعدی اشاره کردند، جوان گفت که پیرمردی صد و چند ساله است که مریض است و به زبان پارسی حرف می زند و ما متوجه حرف های او نمی شویم. سعدی با جوان همراه شد تا کنار پیرمرد بروند و حرف های او را بشنوند، زمانی که کنار او رسیدند وی از کوتاهی عمری که داشته شکایت می کرد. سعدی حرف های او را برای دیگران ترجمه کرد، و همه تعجب کردند زیرا پیر مرد خیلی بیش تر از بقیه عمر کرده بود و صد و چند ساله بود. پیرمرد به سعدی گفت: در حال مرگ هستم، سعدی به او گفت : مریضی که دلیل مرگ نیست اگر می خواهی طبیب خبر کنم تا بیاید و تو را درمان کند، اما پیرمرد جواب سعدی را با این بیت داد: خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است و این بیت به این معنی است که زمانی که انسان پیر شد دیگر دکتر و دارو در حال او تاثیری ندارد چون پیری است که انسان را ناتوان کرده است و پیری دیگر قابل درمان نیست، درست مانند بنایی که معمار می سازد اما فقط به ظاهر آن می رسد و پایه های آن محکم نیست. همه می دانیم که این بنای زیبا و با شک

سوالات مشابه درس 1 نگارش هشتم