همه جا پر از رنگ و بوی شادی بود. وقتی از خواب بیدار شدم، دیدم که مادر و پدرم در حال تزیین خانه هستند. بادکنکها و ریسههای رنگی به دیوارها آویزان شده بودند. بلافاصله فهمیدم که امروز یک روز ویژه است!
دوستانم به خانه ما آمدند و همه با هم بازی کردیم. در حیاط باغ، یک بادکنک بزرگ بود که همه بچهها دورش جمع شده بودند. ما مسابقه دادیم، خندیدیم و بازی کردیم. بهترین قسمت جشن، زمانی بود که کیک تولد را آوردند. کیک بزرگ و خوشمزهای با شمعهای روشن روی آن بود. وقتی شمعها را فوت کردم، آرزو کردم که همیشه در کنار دوستانم باشم.
بعد از کیک، هدیهها را باز کردم. هر کدام از دوستانم یک هدیه ویژه برایم آورده بودند. این هدایا نه تنها چیزهای فیزیکی بودند، بلکه نشاندهنده محبت و دوستی آنها بودند.
نتیجه
آن روز شادترین روز زندگی من بود. من فهمیدم که شادی تنها به خاطر هدیهها یا خوراکیها نیست، بلکه مهمتر از همه، داشتن دوستان خوب و خانوادهای که در کنار هم هستیم، باعث خوشحالیمان میشود. این جشن تولد همیشه در یاد من باقی خواهد ماند و هر وقت به آن فکر میکنم، لبخند بر لبم میآید.