داستان دربارهٔ معلمی است که در کلاس درس، دانشآموزانش را به گوش دادن به صدای گنجشکان دعوت میکند. او میخواهد بچهها بفهمند که این پرندههای کوچک هم مثل ما احساس دارند و دوست دارند آزادانه زندگی کنند.
وقتی یکی از بچهها گنجشکی را میگیرد و در قفس میاندازد، معلم با مهربانی توضیح میدهد که قفس برای پرنده مثل زندان است و او را غمگین میکند. دانشآموزان متوجه میشوند که آزادی و شادی پرندهها به رها کردن آنها بستگی دارد.
در پایان، همه بچهها با هم تصمیم میگیرند که گنجشک را آزاد کنند تا دوباره در آسمان پرواز کند و آواز بخواند. این داستان به ما میآموزد که مهربانی با حیوانات و احترام به آزادی آنها، نشانهٔ انسانیت ماست.