بنام خداوند بخشنده مهربان
موضوع انشا: عاقبت فرار از مدرسه
❥𝆛𝆐𝅮𝅘𝅥𝅮𝒉𝒂𝒅𝒊𝒔𖣲̶ͥ.̶⃫ᷝⷮ͟͞💌̶̶̶̶̶̶̶̶⃫͟͞.͟.⸙:꯭ ̶̶̶᭄꯭ٜٜ
در سنوات کودکی که هنوز پشت لبمان سبز نشده بود، مهد علیا دستمان گرفته و ما را به قصد مکتب خانه، شال و کلاه کردند لیکن ما که خیالات فرمودیم آنجا مکانی است برای عیش و نوش، با رغبت تمام، به راه شدیم. معلم ما، آقا میرزا، ناصر خان سلطان شکری بود که حلقه دروس وی گاه از طویله خانه اش افزون می گشت و ما که جزو آخرین نفرات کلاس بودیم تقریبا مکانی در جوار آغول عایدمان شد طوری که عن قریب بود با گوسفندان، مشق کنیم.
میرزا ناصرخان که بیشتر اهل تجارت بوده و مارمولک و مکار تشریف داشتند، اصالتا از مردمان شیراز بوده و آنچنان محاسن بدقواره ای داشتند که هر بار میل می کردیم از آنها جهت ساختن تلی یا لیقه استفاده بریم. میرزا گویا اهل عمل بوده و در تایم هایی که نارکوتیک افیونی ماده ای کریستال نام، ایشان را خوب می ساخت از بدو دخول به کلاس تا الی آخر فی المثل تراکتور رومانی به حضار مشق می دادند. مع الهذا ما مشمول تلامیذ و استیودنت های سفارش شده بودیم و بیشتر اوقات ما را به حال خودمان می گذاشتند، لیکن به یاد داریم زمانی که حرف ب را برای یادگیری رسیدیم، عند الادا چون قدرت تشخیص صدای میرزا را از گوسفند بغلی نداشتیم لاعمد، ب را بع تلفظ می کردیم لیکن بر حسب تکرار دوگانه، میان آن همه آدم، ندای بع بع گوسفندانه ای فضای کلاس را کمیک نموده بود اما گزمه چی کلاس هر قدر مراقب شد نتوانست منشا توطئه را پیدا کند.
دیگر اینکه کلاس میرزا به علت پارادوکس های رویت شده موردپسند شخص ناصر الدین شاه واقع نشده و عطای یادگیری بدین سان رابه لقایش بخشیده، تحت الحمایه مظفرخان بی سواد دوست، مکتب و میرزا ناصر را پیچانده، از مدرسه گریختیم. آخر الامر که از مدرسه یا به قول فرنگی ها همان اوسکول بر می گشتیم به اوسکول کردن مهد علیا فکرون بودیم که ناگاه یک فقره گاری از مقابل ما عبور کرده که پشت آن با رسم الخطی زیبا نوشته شده بود: عاقبت فرار از مدرسه. فی الحال که به آن موقع می اندیشیم می فهمیم که اگر بر ابجد آموزی در داخله اهتمام می ورزیدیم لیکن از دانشگاه هاوایی، مدرک قلابی نمی ستاندیم، اینک سهم المقدار ما از دریای کاسپین این طوری ضایع نمی شد و از جانب روس ها مورد اشانتیون قرار نمی گرفتیم.
در این ازمنه آدمیان به فکر بیزینس بوده و قاعده قلیلی به یادگیری می کوشند تا آنجا که آمار و احصائیه دوران ابتدایی و کالج به شدت افول کرده معهذا وزارت تعلیمیه و تربیتیه خم به ابرو نیاورده و حرکتی من باب تشویق و اکسلنت شباب از راه به در شده نمی کند، این شده که شماری از شباب فشن، حضوری مستمر با حق آب و گل بر سر چهارراه شوارع یافته و به هللی تللی امورات می گذرانند.
دیگر این که یکی از اقدامات پیشنهادی ما برای فرهنگ سازی و کالچرینگ به گاورمنت من باب ترویج روحیه علم اندوزی به جای زراندوزی، پشت نویسی گا ری ها، اتول های وانتی و شاید کامیون ها است که جماعت شباب آن را دیده از مشقات کارگری و لیبریک درس عبرت گرفته، تحصیل را به اشتیاق دنبال کنند. ایضا توصیه می شود بر روی اتول های مذکوره جمعی گوسفند بارزده تا مخاطب با ماهیت مدرسه گریزی فی الواقع آشنا شود.
دیگر این که یکی از علما و رجال دانشمند فرنگی بابت در رفتن از مدرسه، جمله قصاری گفته که با بسته شدن درب هر مدرسه، درب زندانی باز می شود. ملزوم است گاورمنت به جای تفاخر به گشایش شعبات جدید التاسیس عدلیه در مملکت به فکر شباب مدرسه گریز باشد، شاید که معایب به همراه محاسن اصلا ح