دزدی یک پیراهنی رو دزدیده بود و امد ان پیراهنو رو ب پسرش داد ک اون پیراهمو ب بازار ببره و اون روب قیمتی بفروشه اما پسرک ک در راه بازار بود ان پیراهنو ازش دزدیدن
و موقعی ک پسرک با تعجب و شوک زده ب خونشون برگشت پدر پسر پرسید چکار شد پیراهن رو چ قیمتی فروش گذاشتی
پسرش گفت همونطور ک شما اون پیراهن رو دزدیدی و اون پیراهن رو هم همینطور از من دزدیدن:)
تاج یادت نره