سلام خدای بزرگ وار من
ممنونم که به من این همه نعمت داده ای و این همه کمکم کرده ای من سپاس گزار تو هستم در همه جا چه کوچک باشم چه بزرگ و حتی مادر بزرگ یا مادر هیچوقت لطف تو و مهربانی و کمک هایی که در زندگیم کردی یادم نمی رود
تو را شکر گزارم که پیش وانانه الهی آفریدی برای هدایت و درس گرفتن من !
اگر تو نبودی من پدر. و مادر نداشتم و همینطور جا برای زندگی و حتی هم اتاقی کوچکم عنکبوتی که در سقف اتاق تار نتنیده!
دوست دار تو بنده ات
معرکه یادت نره
مقدمه: خدای خوب و مهربان و همراه خواب و بیدار من سلام بر تو، تو که از لایه لایه ی درونم خبر داری، خدای بزرگم، چه سخنی با تو بگویم که ندانی، تو که از همه سلولهای وجودم خبر داری و بر فراز هر کدام پرچمی از عشق تو بالا رفته است.
بدنه: خدای من، دوست قدیمی و همراه همیشگی من، حرفی ندارم که از تو پنهان باشد، خدای من رازی و سخنی مگو ندارم که تو از آن خبر نداشته باشی، دوست و عشق صادق من، بگذار کمی با تو راحت حرف بزنم.
گاهی دلم می گیرد و به گوشه ای می روم و دلم می خواهد با کسی مستقیم سخن بگویم، ولی نمی دانم چرا بندگانت حرف را نگه نمی دارند و بر ملا می کنند. دلم می خواهد خواسته هایم را بگویم و تو خدای خوب من جوابم را بدهی، می خواهم بهترین دعا هایم را بر زبان بیاورم و از تو بخواهم که کمک کنی تا همه دعاها و خواسته هایم دست یافتنی گردد.
خدای دلبر من، مادر و پدرم را به تو می سپارم و می خواهم بهترین نعمت ها را نصیبشان کنی، خدای من اگر روزی دستم به کاری حلال رسید، کمک کن تا دست محرومان بگیرم و یاریگرشان باشم. خدایا می بینی که زهرا دختر همسایه عازم خانه شوهر است ولی جهازی ندارد، خدایا همسایه تازه خانه خریده و قرضش زیاداست، خدایا هر بنده ای را که می بینم درد دارد و گرفتار، یکی فرزند بیمار دارد و دیگری خودش درد می کشد و ان یکی هم مشکل دیگری دارد.
خدای خوب و دوست داشتنی می خواهم بهترین بیمارستان ها را برای مردم بسازم و تو کمک کنی تا هزینه هایش را خودم پرداخت کنم. خدایا می خواهم کودکان بیمار را درمان دهی و من در عوض بندگی کنم و تو را بستایم. خدای من بهترین چیزهای خوب را برای بندگانت می خواهم .
نتیجه گیری: خدای بزرگ از رازها و اسرار و ناگفته های درون هر انسانی خبر دارد ولی گفته که گاهی برای اجابتش باید، به زبان بیاورید و از من طلب کنید و صدا بزنید مرا. خدای مهربانم همه خواسته هایم می دانی بر همه آن خواسته هایی که سالم و دست و حلال است لباس اجابت بپوشان.
انشا ادبی درباره نامه ای به خدا
مقدمه: خدای من بهترین پناه و تکیه گاه من، امروز از زبان همه بندگانت نامه ای برایت می نویسم و می خواهم که کمکشان کنی و درکشان کنی. خدای خوب بعضی از بندگانت تو را فراموش کردند و دست به سوی غیر دراز کردند.
خدای خوب و دوست داشتنی می خواهم بهترین بیمارستان ها را برای مردم بسازم و تو کمک کنی تا هزینه هایش را خودم پرداخت کنم. خدایا می خواهم کودکان بیمار را درمان دهی و من در عوض بندگی کنم و تو را بستایم. خدای من بهترین چیزهای خوب را برای بندگانت می خواهم .
نتیجه گیری: خدای بزرگ از رازها و اسرار و ناگفته های درون هر انسانی خبر دارد ولی گفته که گاهی برای اجابتش باید، به زبان بیاورید و از من طلب کنید و صدا بزنید مرا. خدای مهربانم همه خواسته هایم می دانی بر همه آن خواسته هایی که سالم و دست و حلال است لباس اجابت بپوشان.
انشا ادبی درباره نامه ای به خدا
مقدمه: خدای من بهترین پناه و تکیه گاه من، امروز از زبان همه بندگانت نامه ای برایت می نویسم و می خواهم که کمکشان کنی و درکشان کنی. خدای خوب بعضی از بندگانت تو را فراموش کردند و دست به سوی غیر دراز کردند.
معرکه یادت نره.🥰