یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود . سیر و پیاز بودند که یکیشون خیلی مغرور بود که اسمش بود سیر سیر به پیاز گفت : تو خیلی بدبویی.!
پیاز گفت: ای دوست عزیز من از من عیب جویی نکن که دیگری هم از تو عیب جویی می کند .!
سیر گفت : من معذرت میخواهم دوست عزیزیم 🤗🤍
آنها تا اخر عمر با یکدیگر دوست ناجدایی شدند 🐼🦢
قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید🦢🐼
معرکه یادت نره🤍🦢