اگر میتوانستم یک مشکل جهانی را حل کنم، فقر را از بین میبردم.
فقر نه تنها باعث کمبود غذا، مسکن و بهداشت میشود، بلکه فرصتهای آموزشی، شغلی و فرهنگی را نیز میگیرد. وقتی مردم در فقر سرکوب میشوند، توانایی پیشرفت، نوآوری و مشارکت در جامعهشان محدود میشود و چرخهٔ نابرابری ادامه مییابد.
در صورتی که فقر حذف شود، مردم میتوانند به سلامت بهتر، آموزش کیفی، کارهای شایسته و زندگیای با کرمتان دست یابند. این تحول نه تنها سطح زندگی را بالا میبرد، بلکه باعث رشد اقتصادی پایدار، کاهش جرم و خشونت، بهبود محیطزیست (بهدلیل مصرف کمتر منابع غیرقابلتجدید) و تقویت صلح و همبستگی بینالمللی میشود.
در نهایت، مبارزه با فقر پایهای برای حل دیگر مشکلات—مانند بیماری، نابرابری جنسیتی و تغییرات اقلیمی—میشود، چرا که مردم آزاد و توانمند میتوانند بهصورت فعال در یافتن راهحلهای خلاقانه مشارکت کنند.
پس اگر یک مشکل را میتوانستم حل کنم، فقر را ریشهکن میکردم تا جهانی عادلانه، پویا و امیدبخشتری برای همهی ما بسازیم.