تاج یادت نرع:)
شاه فرمان داد تا يكى از اسيران را اعدام كنند. اسير كه از زندگى نااميد شده بود، خشمگين شد و شاه را مورد سرزنش و دشنام خود قرار داد، كه گفتهاند: هر كه دست از جان بشويد، هر چه در دل دارد بگويد.
وقت ضرورت چو نماند گريز دست بگيرد سر شمشير تيز
اذا یئِسَ الانسانُ طالَ لِسانُهُ کسنّورِ مغلوب یَصولُ عَلی الکَلب
پادشاه از وزیران خود پرسيد: اين اسير چه مى گويد؟ يكى از وزيران نیک سرشت گفت: خداوند میگويد:
(والكاظمين الغيظ و العافين عن الناس) آل عمران – 134
پرهیزکاران آنهایی هستند که هنگام خشم، خشم خود را فرو برند و لغزش مردم را عفو کنند و آنها را ببخشند.
شاه با شنیدن این آیه، به آن اسیر رحم کرد و او را بخشید؛ اما یکی از وزیرانی که مخالف او بود نزد شاه آمد و گفت: نباید وزیرانی چون ما نزد شما سخنی دروغ بگویند. اين اسیر به شما دشنام داد و شما را به باد سرزنش گرفت. شاه با شنیدن این جملات سخت آشفته شد و گفت: دروغ آن وزیر برایم پسندیده تر از صداقت تو بود؛ زیرا دروغ او از روی مصلحت و نیکی بود و حقیقت تو از روی پلیدی.