موضوع: زمستان
مقدمه:
به نام آفرینده فصل ها انشای خود را آغاز میکنم
متن :
من فصل زمستان را دوست دارم . همه فصل ها زیبا هستند ، هر کدام یک جور قشنگی دارند . بهار پر از گل های زیباست ، تابستان گرم و پر نور است ، پاییز همه درخت ها رنگارنگ میشوند ولی زمستان هم زیباست.
من فصل زمستان را به خاطر روز های برفی خیلی دوست دارم . وقتی برف می آید میتوانیم آدم برفی درست کنیم و با دوست های خود برف بازی کنیم که خیلی کیف میدهد.
وقتی زمستان میشود در خیابان ها لبو و باقالی داغ میفروشند که سرما خیلی میچسبد .
البته گاهی آدم در فصل زمستان مریض میشود و باید به دکتر برود و داروی بخورد ولی من باز هم فصل زمستان را دوست دارم . فقط بدی زمستان این است که ممکن است کسی در زمستان لباس گرم یا بخاری نداشته باشد . من در زمستان همیشه میترسم اگر کسی بخاری نداشته باشد مریض بشود . دوست دارم وقتی بزرگ شدم به کسانی که پول ندارند کمک کنم که بخاری و کاپشن و لبو برای بچه هایشان بخرند. این بود انشای من
انشای خود را با این شعر زیبا به پایان میبرم :
گر ز چرخ آسمان آمد زمستانی چنین *** بنگر از چرخ زمین اندر زمستان نو بهار