نیمه های شب در تاریکی ،مداد رنگی ها که در خواب بودند با صدای ناله ای از خواب بیدار شدند .در آن تاریکی چشمشان به نقاشی های مداد سفید افتاد .آن ماه وستاره هایی که دوستشان کشیده بود همه جا را روشن کرده بود .آنها دیگر از تاریکی نمی ترسیدند ولی ناگهان مداد سفید را دیدند که خیلی کوچک شده بود واز شدت درد به خود می نالید . این انشا هه روادامه بدین تاج میدم فالو هم میکنم لطفاااا

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

نصب اپلیکیشن

جواب ها

خودت گفتی ای انشا رو

جواب معرکه

بعد از نگاه به مداد سفید به خودشان نگاه کردند که بعضی ها از پاکن نخودی هم کوتاه قد تر شده بودن اما افرادی قدشان از بی مهری دلشان قد کشیده و مانند سرو شده بودند همان درختی که قهوه ای و سبز برایش از عمر و قد زدند تا بقیه بتوانند نفس بکشند و بعد از کار زیر سایه او نفس بگیرند‌ برای آسمان مشکی که سفید در آن هنر نمایی کرده مشکی جان باخت مداد رنگی ها همه برای همدیگر و برای عمر و زندگی نسل بعد خود را فدا میکردند و امشب یا دیدن ناله ی سفید به روح بزرگ خود و علاقه خود به همدیگر پی بردند و باقی مانده ی عمر کوتاه خود را صرف عشق ورزیدن بیشتر به هم کردند تا نامشان به عنوان برترین مارک ،مارک عشق نام گرفت

سوالات مشابه درس 7 نگارش نهم:

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم