1. خدای (نمیتوانم) را از غرقین رحمت کند.
- معنی: کسی که نمیخواهد یا نمیتواند را کمک و رحمت کند.
2. جبران ساده و کوچک نصیب او شد.
- معنی: کمترین جبران به او رسید.
3. با خدمتکاران رافت و عطوفت داشت.
- معنی: با مهربانی و نرمی با خدمتکاران رفتار میکرد.
4. اسکندر در اثنای سفر به شهری رسید.
- معنی: اسکندر در طی سفر به یک شهر وارد شد.
5. آفرید جان آفرین پاک را.
- معنی: آفرین بر خدای پاک که زندهکننده است.
6. سرو باشد به اعتدال محمد.
- معنی: محمد مانند درخت سرو استوار و متعادل بود.
7. نیارد آن که دلی را ز خود بیازاری.
- معنی: باعث آزار دل کسی نشو.
8. هنوزت نوست خواب است و آرام.
- معنی: هنوز خوابت تازه و راحتی است.
9. دلم در آتش غفلت میسوزان.
- معنی: دلم از غفلت خودم میسوزد.
10. چراغ از بهر کودلان تاریک است تا به من تنه نزنند.
- معنی: چراغ برای کسانی که قلبهای تاریک دارند خاموش است تا به من آسیب نرسانند.