من حسابی خسته شدم
پدرم بهاءالدین نام دارد
من در نیشابور زندگی میکنم
من سفر به کیش را دوست دارم
برادرم با زیارت حضرت معصومه رفت
خدای من بسیار مهربان است
امروز برادرم خیلی هیجان انگیز بود
مادرم وقتی فرق میگذارد زیبا میشود
خانه ی ما بسیار بزرگ است
مسجد ما خیلی زیبا است
من دلتنگ پدربزرگم هستم
شهر من اصفهان نام دارد
صدای اذان شنیدنی است
عصر جمعه به خانه ی مادر بزرگم رفتم
دیشب من ساعت ۱۲ خوابیدم
نماز خیلی آرامش بخش است
پدرم امروز سر کار نمی رود
من پسر خاله ام را دوستش ندارم
معرکه یادت نره اگه معرکه ندی نامردی