سلام ۲تا مو ضوع هستش
**انشا: نوروز، فامیل، و یک عدد سوسک!**
نوروز که میشود، انگار یک حکم قضایی صادر میشود که 'کلیه فامیل موظف به دیدار یکدیگرند'. خانه تکانی که تمام میشود و سبزه عیدمان بیشتر شبیه علف هرز شده، تازه یادمان میآید که باید برویم دیدن فامیل! اول از همه، عمه خانم تشریف میآورند با یک سبد شیرینی که معلوم نیست از کدام قرن هفتم هجری به یادگار مانده. لبخند میزنیم و میگوییم: 'به به، چه عطر خوبی!' اما در دل دعا میکنیم که یک وقت سوسک توی شیرینی نباشد!
بعد نوبت به سوالات اساسی میرسد: 'این چه مانتوی بلندی است؟' ، 'کی میخواهی درس را تمام کنی؟' ، 'نکند مثل پسر همسایه، بیکار بمانی؟'. انگار مهمترین دغدغه فامیل در این روزهای عزیز، سرنوشت شغلی و عاطفی ماست! بچهها هم با جیبهای پر از اسکناسهای مچاله شده، در حال برنامهریزی برای خرید آخرین مدل گوشی هستند، در حالی که ما هنوز داریم با سمنوهای سفت شدهی خانهمان کلنجار میرویم.
در نهایت، وقتی مهمانی تمام میشود و در را پشت سرشان میبندیم، نفسی به راحتی میکشیم و با خود میگوییم: 'سال دیگر هم همین آش و همین کاسه!' شاید هم باید یک سوسک را در شیرینی قایم کنیم تا یک سوژه جدید برای خنده داشته باشیم!
---
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
انشا: نوروز و فامیل (یا همان بلا!)
نوروز آمد و با خود عطر سبزه و بوی شیرینی و البته… فامیل را آورد. فامیلی که در طول سال، فقط در عکسهای دستهجمعی و تلگرام دیده میشوند، حالا ناگهان مثل قارچ بعد از باران، سر و کلهشان پیدا میشود. اولش خوب است، لبخند میزنیم، میپرسیم “چطوری؟” و جواب میشنویم “سلامتیم، شما؟”. بعد نوبت تعارف شیرینی و چای است. خاله میگوید: “بخور عزیزم، چاق بشی!” و عمو میپرسد: “پس کی ازدواج میکنی؟” انگار نه انگار که فقط سه روز از سال گذشته و هنوز وقت هست! بچهها هم با چشمهای گرد و شکمهای برآمده از عیدی، در حال شمارش سکههایشان هستند و بزرگترها هم زیر لب دعا میکنند که “کی این مهمانی تمام شود و بروند سراغ سریال نوروزی!” خلاصه نوروز یعنی تلفیقی از عشق و فامیل، شیرینی و سوالات بیپاسخ، و البته تلاش برای حفظ لبخند مصنوعی تا آخرین نفس.