همه از روی من راه میروند، کسی مرا نمیبیند و انگار در این جهان مرده ام و خدا مرا نمیبیند!
صحرا پاسخ داد:((خداوند تمام نعمت هایش را نظارت میکند هیچ وقت ناامید نباش!))
همان لحظه مارمولکی بود که بسیار جوان بود؛
مارمولک زیر زمین رفت و چاهی کند و بعد سه روز به آب راه پیدا کرد. و اون آب باعث آبادی صحرا شد.
همه خداوند را شکر کردن و ممنون دار او شدند!