zeinab

نگارش هشتم. درس 4 نگارش هشتم

بچه ها در مورد این تصور یک انشا بنویسین معرکه میدم فقط از تو گوگل نباشه

جواب ها

جواب معرکه

محمد

نگارش هشتم

روزی روزگاری دو دوست تصمیم می‌گیرند به گردشی بروم که دوست اولی که اسمیش کیان بود رو به دوست دومی کرد گفت بیا برویم جنگل دوست دومی گفت باشه بیا برویم دو دوست راه افتادم تا به جنگل رسیدم داشتن با هم حرف می‌زدم که رسیدن و رود بزرگ که پایین می‌افتادن غرق می‌شدن که ناگهان دوست دومی پاش لیز خورد و افتاد توی رود دوست اولی نمی‌دونست چیکار کنه که ناگهان به فکرش رسید که برود دنبال یک طناب که دوست دومیش رو نجات بده دوست اولی دوستش رو نجات داد
محمد

نگارش هشتم

از هوش مصنوعی بپرس
delniya💜🖤

نگارش هشتم

یکی داره یکی نجات میده با طناب.
سوگند صابری

نگارش هشتم

روزی روزگاری در یک روز طوفانی مردی برای تفریح همراه با خانواده به بیرون رفتند مرد برای چای به دنبال هیزم میگشت که ناگهان صدایی را شنید که فریاد میزد کمک کمک مرد دنبال آن صدا رفت تا اینکه مرد را پیدا کرد و دید که دارد غرق می‌شود نمی‌دانست چه کار کند. او را نجات دهد یا به دنبال هیزم برای آتش بگردد خلاصه گشت تا یک طنابی پیدا کرد و سرش را گره زد و به طرف مرد پرتاب کرد خلاصه مرد را بیرون کشید و به خاطر آن مرد که از آب بیرون آمده بود و سردش شده بود سریع به دنبال هیزم گشت و پیدا کرد و یک آتش خوب و یک چای آتیشی دپش درست کرد و باهم خوردند معرکه یادت نره 🙂

سوالات مشابه درس 4 نگارش هشتم

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام