به نام خدا
دوروز مانده بود تا قیامت
هر روز هرروز نمی دونستم چم بود به دوستانم سلام نمی کردم. با بی ادبی انها رامسخره میکردم. انها هم مرا تنها میگزاشتن و می رفتن. روز ها روزها گذشت یک روز مریضشدمو رفتمبیمارستان نمدونم چرا احساس کردم دو روز به قیامت مونده بود ساعت تند تند حرکت میکرد وای خدا چقدر زود دوروز شد یک روز خدایا مرا ببخش. خداااااایاااااا کمکم کن. دوستانش امدند. و معذرت خواهی کرد. وقتی معزرت خاهی کرد نیم ساعت دیگه مونده بود گف من دیگه میرم قیامت. دکترا گف نع امید وار باش خوب میشی چون دوباره با دوستات خوب شدی
معرکه کن ❤😀