خاطراتی از رمضان و عید ۱۴۰۵: عطر معنویت در دلها
رمضان ۱۴۰۵، با نسیم دلانگیزش، در خانهی ما عطر معنوی خاصی پراکنده بود. روزها، رنگ و بوی سحر و افطار داشتند و شبها، از نور قرآن و راز و نیاز پر میشدند.
روزهای روزهداری: هر چه روزها میگذشت، سنگینی تشنگی و گرسنگی جای خود را به سبکی خاصی در روح میداد. ساعات بعد از ظهر، که هوا گرمتر بود، با زمزمهی دعای “أتَمُّ النِّعَمِ فِیکَ”، دلها به سمت سادگی و قناعت سوق داده میشد. لحظات افطار، اوج این آرامش بود؛ سفرههای سادهی افطار، با نان و پنیر و سبزی، طعم دلنشینتری از همیشه داشتند. سفرهای که تنها غذا نبود؛ بلکه، جمع شدن اعضای خانواده، خندهها و مهربانیها، برکتش را صدچندان میکرد.
شبهای قدر: شبهای قدر، اوج اوج معنویت این ماه بود. مسجد محله، مملو از جمعیت بود. صدای مناجات و اشکهای توبهکننده، در فضای سنگین و مقدس شب، طنینانداز میشد. در این شبها، گویی زمین و آسمان به هم نزدیکتر بودند و فرصتی دوباره برای بازگشت به خدا فراهم میشد.
عید فطر: پس از یک ماه روزهداری و تزکیه نفس، عید فطر از راه رسید. عیدی که با صدای تکبیرالله اکبر، شور و شعف خاصی در دلها زنده میکرد. روز عید، روز دید و بازدید بود. لباسهای نو، لبخندهای شاد، و عیدیهای بچهها، همه و همه نشان از پایانی خوش برای ماه رمضان داشت. اما در کنار این شادی، یاد فقرا و نیازمندان نیز در دلها زنده بود و فطران، ادای دینی بود به این عزیزان.
آن ماه و آن عید، خاطرهای شد از انس با خدا، از مهربانی میان انسانها، و از آرامشی که حاصل روزهداری و عبادت بود. خاطرهای که تا سالها در ذهن و قلبمان باقی خواهد ماند.