خاتون:/

فارسی هشتم. درس 17 فارسی هشتم

یک انشا دلنوشته درباره جنگ تحمیلی سوم بین ایران و امریکا بگید لطفا

جواب ها

جواب معرکه

الهه

فارسی هشتم

دل‌نوشته‌ای درباره جنگ تحمیلی میان ایران و آمریکا جنگ، واژه‌ای است که با شنیدن آن، دل انسان از اندوه پر می‌شود. هیچ‌کس دوست ندارد صدای انفجار و آژیر را بشنود یا شاهد رنج و نگرانی مردم باشد. در روزهای جنگ، خانواده‌ها با دل‌هایی نگران چشم به راه عزیزان خود می‌مانند و آرزوی بازگشت آرامش را در دل می‌پرورانند. من باور دارم که مردم جهان شایسته زندگی در صلح و دوستی هستند. جنگ هرچند گاهی بر ملت‌ها تحمیل می‌شود، اما نتیجه آن چیزی جز ویرانی، غم و از دست رفتن فرصت‌های پیشرفت نیست. در چنین روزهایی، اتحاد و همدلی مردم یک کشور می‌تواند امید را زنده نگه دارد و آنان را در برابر مشکلات مقاوم‌تر کند. خاک وطن برای هر انسانی ارزشمند است و دفاع از آن نشانه عشق به سرزمین و مردم است. با این حال، آرزوی من این است که اختلاف‌ها از راه گفت‌وگو و خردمندی حل شوند تا هیچ مادری نگران فرزندش نباشد و هیچ کودکی طعم تلخ جنگ را نچشد. امیدوارم روزی فرا برسد که در سراسر جهان، صلح جای جنگ را بگیرد و همه ملت‌ها در کنار یکدیگر با آرامش، دوستی و احترام زندگی کنند. معرکه فالوووووو امتیاز یادت نرههههههههههه

جواب معرکه

Arefeh

فارسی هشتم

رمضان همیشه بوی نان سنگک تازه و عطرِ مهربانی می‌داد. همیشه وقتِ افطار، دنیا در چشم‌های ما کوچک می‌شد و به یک سفره‌ی ساده ختم می‌شد؛ سفره‌ای که در آن، خدا نزدیک‌تر از رگِ گردن بود و دعایِ «اللهم لک صمتنا»، ترجیع‌بندِ امنِ شب‌هایمان. اما امسال، رمضان شکلِ دیگری دارد. امسال، وقتی صدای اذان در فضای ملتهبِ شهر می‌پیچد، دیگر فقط دعوت به نیایش نیست؛ هشداری است برایِ زنده ماندن. اینجا، وقتِ افطار که می‌شود، دعایِ ما نه برای طلبِ آمرزش، که برای طلبِ «نفس کشیدن» است. کنارِ هر تکه نان که برایِ افطارِ روزه شکسته می‌شود، غباری از آوارِ خانه‌هایِ ویران می‌نشیند. عجیب است؛ جنگ، ماهیتِ زمان را در این روزها دگرگون کرده. انگار سال‌هاست که در یک شبِ قدرِ بی‌پایان گیر افتاده‌ایم. آدم‌ها به جایِ سجاده، بر خشت‌هایِ سردِ پناهگاه‌ها تکیه می‌دهند. دعایِ جوشن‌کبیر در هیاهویِ انفجارها گم می‌شود، اما در دلی که لرزیده، عمیق‌تر از همیشه حک می‌شود. من امسال در این رمضانِ جنگ‌زده، فهمیدم که خدا را نه در مسجدهایِ پر زرق و برق، که در چشم‌هایِ مضطربِ کودکی که در گوشه‌ی یک خرابه‌، با تکه‌ای نانِ خشک لبخند می‌زند، باید جست. ماهِ روزه، ماهِ «دیدن» است؛ دیدنِ اینکه چطور انسان، میانِ خون و خاکستر، باز هم دنبالِ باریکه‌ای از نور می‌گردد. سفره‌هایِ ما امسال خالی است، اما جان‌هایمان، اگرچه خسته و تکه‌تکه، در انتظارِ طلوعی است که بوی باروت ندهد. خدایا! در این رمضانِ غبارآلود، دعایِ ما همین است: که پیش از پایانِ این ماه، قلم‌مویِ صلح، رنگِ خاکستریِ ویرانی را از رویِ شهرهایمان پاک کند و بویِ نانِ تازه، دوباره، تنها عطرِ حاکم بر کوچه‌ها باشد. خودم نخوندم یک نگاه بهش بنداز اگه دوست داشتی بنویس

سوالات مشابه درس 17 فارسی هشتم

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن