بازم باران
باران نم نم میزند به شیشه ی پنجره ام
سعی میکنم که شیشه را بالا بدهم تا هوای باران را استشمام کنم
بوی باران و بوی گل که از به وجود امدن باران و خاک بودن
حس خوبی داشت
حسی مانند خاراندن جای جوراب
برگرداندن بالشتک و گذاشتن جای سرد ان زیر سر خود
تمام بو ها را حس میکردم
تمام صدا ها را میشنیدم
ولی مشکل اینجاست که نمیتوانستم ببینم
خیلی سخت است ولی مجبورم
چون من این هستم
و مجبورم اینی که هستم را دوست بدارم
خودمان را دوست داشته باشیم