چک چک باران تازه متوقف می شود و همچنان در حال قدم زدن در حیاط هستم به خاطر بادی که میوزد به زیرزمین پناه میبرم ناگهان کتابی زمین می افتد برش میدارم خیلی قدیمیست جلدش را میتکانم و نوشته را میخوانم : درس پرواز
کتاب را بر میدارم و داخل میشوم به اتاقم میروم و خط به خط را می خوانم تمرین هایی برای پرواز....
پودری لای کتاب است برش میدارم نوشته ی زیرش را میخوانم : این را بر دار و بخور سپس خواهی دید که به بلندای اسمان خواهی رفت
کاری را که گفت انجام میدهم واقعا باورم نمیشد به پرواز در آمدم لای ابر ها پرواز کردم و با باد همنوا شدم با پرندگان آواز خواندم باورم نمیشد درس پرواز
از خودم گفتم تاج یادت نره