**مقدمه:**
معلمها یکی از مهمترین آدمهای زندگی ما هستند. هر روز میآیند و با حوصله به ما درس میدهند. گاهی فکر میکنم اگر یک روز جای معلم خودم بودم، چه کارهایی میکردم.
**بدنه:**
اول از همه، سعی میکردم کلاس را خستهکننده نکنم. با شوخی و خنده درس میدادم تا بچهها با علاقه گوش بدهند. برای هر درس مثالهای جالب از زندگی روزمره میزدم تا درس برای همه ملموس باشد.
بعد، به همه دانشآموزها یکسان توجه میکردم. نه فقط به بچههای زرنگ. کسانی که ضعیفتر هستند را بیشتر تشویق میکردم تا اعتمادبهنفس پیدا کنند. هیچکس را مسخره نمیکردم و اجازه نمیدادم کسی دیگری را مسخره کند.
اگر کسی تکلیف نمیآورد، اول دلیلش را میپرسیدم. شاید مشکل داشت یا خسته بود. به جای تنبیه، سعی میکردم کمکش کنم.
**نتیجهگیری:**
معلم بودن کار سختی است. فهمیدم که معلمها خیلی زحمت میکشند و باید صبور باشند. اگر جای معلم خودم بودم، دوست داشتم دانشآموزها من را نه فقط یک معلم، بلکه یک دوست ببینند. کاش همیشه قدر معلمهایمان را بدانیم.