انشا: سایههای دو طرف در یک تصویر که سایههایی افتاده و رنگ لباس دو نفر دیده نمیشود، دو شخص در دو طرف قرار دارند. یکی در سمت راست، در جهنم، و دیگری در سمت چپ، در بهشت. هر دو از دروازههایشان به هم نگاه میکنند، اما چهرهها و لباسها در تاری و سایههایی غمگین پنهان شدهاند. سایهها یادآور هستند که گاهی در زندگی، ما هم نمیتوانیم بهخوبی ببینیم که چه کسی در کجا قرار دارد. گاهی یک نفر در جهنم است، اما به نظر میرسد که در روشنایی قرار دارد. یا یک نفر در بهشت، اما سایههای تاری بر لباسش افتاده است. در سمت راست، یکی از آنها، در جهنم، دستهایش را به آسمان میکشد. چشمانش پر از غم و یأس است. سایههایی از گذشتهاش روی لباسش افتاده است. اما چیزی که دیده نمیشود، رنگ لباسش است. شاید سیاه، شاید سفید، ولی همهچیز در تاری پنهان شده. در سمت چپ، دیگری، در بهشت، با لبخندی آرام به سوی جهنم نگاه میکند. سایههایی از گذشتهاش روی لباسش افتاده است، اما چشمانش روشن است. رنگ لباسش دیده نمیشود، اما احساس میشود که سفید است. این تصویر یادآور میشود که گاهی زندگی ما هم چنین است. گاهی ما در تاری قرار داریم و نمیدانیم که چه کسی در کجا است. گاهی سایهها بیشتر از روشناییها دیده میشوند. اما مهم اینه که چه کسی در کجا قرار دارد، و چه کاری انجام داده. پس بیایید این تصویر را در ذهنمان بگذاریم. بیایید هر روز را با نیکیها شروع کنیم، هر کلمهای را با عشق و هر کاری را با امید به خدا انجام دهیم. چون در آخر، هر کسی راه خودش را میبیند، و هر کسی در جای خودش میایستد.
بفرما
معرکه و فالو فراموش نشه