اولی
پادشاه مهربانی به همراه غلام وفادار خود در یک کشتی مجلل و بزرگ که روی امواج آرام دریا حرکت میکرد نشست و به سرزمین های دور دست سفر کرد
دومی
پدربزرگ با چهره ای پر از تجربه و خاطرات آهی عمیق از روی دلتنگی کشید و به آرامی اتاق را ترک کرد تا در فکر های خود فرو رود
معرکه یادت نره💘