روزی حاکم شهر بغداد از بهلول پرسید: ایا دوست داری همیشه سالم و سلامت باشی؟
بهلول گفت: خیر چون اگر همیشه ارامش داشته باشم
و مشکلی نداشته باشم؛ نقش خواسته ها و ارزوهایم در زندگی ام پررنگ شده و خدا را از یاد میبرم و فقط به خواسته هایم فکر خواهم کرد. خیر و صلاح من در این است که همینطور و در همین حال باشم و از خداوند میخواهم گناهانم را ببخشد و لطف و مهربانی اش را شامل حال من کند و انچه لیاقت من است و خیر من در ان است را به من بدهد.