ببین مجبوری ک حفظ شی
بذار ی داستان برات بگم
رستگار رحمانی سال ۸۸ رتبه اول کنکور شد
بچه دهات و روستایی بود دوسال پشت کنکور بود و معدلش زیر ۱۵
اما خواست از روستایی در کردستان رسید ب جراح قلب جوری ک پروفسور سمیعی اون رو جایگزین خودش میدونه نه مثلا پسر خودشو
یادمه خونده بودم ک ایشون (رستگار رحمانی ) وقتی از درس خوندن خسته میشد و دیگه نای خوندن نداشت می رفت تویله پیش گوسفند و گاو اینا بعد ب خودش می گفت یا درس میخونی یا اینجا میمونی و اونقدری بوی اونجا رو تحمل میکرد ک حالت تهوع می گرفت و بعد با وجود اونها دوباره میرفت سمت درس و درس خوندنو ترجیح میداد
نمیگم برو تویله و در شرایط اون باش
اون یه خارق العاده بود
ولی تو هم باید بخوای هر چیزی ممکنه
موفق باشی