سلام همگی لطفا یه حکایت زیبا بفرستید کم باشه خیلی زیاد نباشه تاج میدم

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

نصب اپلیکیشن

جواب ها

جواب معرکه

گویند: روزی خلیفه از محلی می گذشت، دید که بهلول، زمین را با چوبی اندازه می گیرد. پرسید: چه می کنی؟ گفت: می خواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چه قدر می رسد و به شما چه قدر؟ هر چه سعی می کنم، می بینم که به من بیشتر از دو ذارع (حدود یک متر) نمی رسد و به تو هم بیشتر از این مقدار نمی رسد.» اینو بنویس منم نوشته بودمش
روزی روزگاری در یک فصل بهاری یک چوپان مشغول چرا گوسفندانش بود مردی از او می پرسد ای چوپان دستمزد تو کم تر از این سختی ها است .چوپان گفت خدا روزی میدهد

سوالات مشابه درس 5 فارسی هشتم

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم