سلام میشه خلاصه ی حکایت دعای مادر صفحه ی۶۴ رو بفرستید برام ترو خدا فقط تا ۱۲ امروز وقت دارم. هرکی بفرسته دنبالش میکنم معرکه میدم ترو خدا جواب بدید.

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

نصب اپلیکیشن

جواب ها

از بایزید بسطامی که رحمت خداوند بر او باد پرسیدند:« شروع معنویت تو چگونه بود؟» گفت:« من ده سال داشتم که تمام شب بیدار بودم و خداوند را عبادت میکردم». یک شب مادر من از من خواست:« امشب هوا سرد است؛ پیش من بخواب». مخالفت با خواهش مادرم برایم راحت نبود. بنابراین درخواست مادرم را قبول کردم آن شب من اصلاً نخوابیدم و نتوانستم نماز شب بخوانم. یک دستم در دست مادر بود و دست دیگرم را زیر سر مادر گذاشته بودم آن شب من هزار مرتبه سوره توحید را خوانده بودم.آن دستم را که زیر سر مادر گذاشته بودم، بی حس و بی حرکت شده بود و خون از جریان ایستاده بود. گفتم:« ای جسم سختی ها و دشواری ها را برای خشنودی خداوند تحمل کن».وقتی مادر من مرا در این حال دید دعا کرد و گفت:«خدایا تو از پسرم راضی باش و او را در مرتبه و مقام عارفان و دوستان نزدیک به خودت قرار بده» دعای مادرم درباره من برآورده و پذیرفته شد و من به این درجه و مقام رسیده ام معرکه سریعععععععع سریعععععع۷عععععععععععععع

سوالات مشابه درس 7 فارسی هفتم

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم