انشا در مورد تلفن همره
تلفن همراه من خواهرم و پدر و مادرم است او مانند پاره ای از تنم می ماند و وقتی کسی به آن دست می زند خیلی عصبانی میشوم و جیغ میکشم من تنها و تنها زمانی موبایلم رو کنار میگذارم که دمای آن از دمای هوای اهواز بیشتر شده باشد حتی گاهی اوقات آنقدر سرم گرم آن میشود که وقتی اینترنت ندارم تازه با خانواده ام آشنا می شوم یادم است یکبار که تاج آن کار نمیکرد در دلم آرزو میکردم که آث انگشتم از بین رفته باشد اما آسیبی به جگر گوشه ام نرسیده باشد
تاجججج یادتتت نرههه