موضوع : آرزو زرافه
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود زرافه تازه دنیا آمده بود ، وقتی زرفه ۱۵ سالش شد آرزویی کرد گفت دوست دارم قدم مثل مامانم بشه ، بعد من برم بالای ابر ها ، ماه رو بخورم ، احساس میکنم خیلی خوشمزه است ، شد ۲۰ ساله زرافه باز آرزو کرد ، برای زرافه انگار خدا این کار رو براش انجام نداد ، چهار زانو نشسته بود یک دفعه یک حالتی شد ، انگار خواب و بیدار بود ، زرافه برای یک بار هم بزرگ شد و ماه را گاز گرفت و خورد ، این که خدای مهربون دعا همهی موجودات رو ، یک جوری بر آورده میکنه 😎 نقطه ویرگول رو تو بزار دوست عزیز