اینو خودم نوشتم و از گوگل نیست ، امیدوارم به دردت بخوره ، تاج یادت نره🫠🙏🏻💗😂
موضوع انشا: درختِ رویاهایِ بیریشه
مقدمه:
در باغِ خیال، درختی قد برافراشته که نه بر خاکی استوار است و نه در آسمانی آبی. این درختِ شگفتانگیز، پا در هواست؛ گویی تمامِ وجودش، تجسمِ یک رؤیایِ دستنیافتنی است. ریشههایش در دلِ ابرهایِ پنبهگون فرو رفته و شاخههایش، چون آغوشی گشوده، بر سرِ زمین گسترده شدهاند.
بند اول:
این درختِ عجیب، در سکوتِ مطلق به تماشا ایستاده است. تنهاش نه از چوبِ سختِ بلوط است و نه از نیِ نازکِ بید؛ بلکه از جنسِ همان بخارِ لطیفِ ابرهاست که در هم تنیده شده. ریشههایش، نه در دلِ خاکِ حاصلخیز، که در تودههایِ نرمِ ابر فرو رفتهاند؛ گویی از جنسِ آب و نورِ خورشید تغذیه میکند و از دلِ مه، جان میگیرد. این تصویری کنایهآمیز از آرزوهایی است که شاید هیچوقت ریشه در واقعیتِ محکمِ زمین پیدا نکنند، اما همچنان در ذهنِ ما پابرجا میمانند.
بند دوم:
اما شگفتیِ این درخت به همینجا ختم نمیشود. شاخههایش، نه به سویِ آسمان، بلکه بر سرِ زمین گسترده شدهاند؛ گویی دانههایِ امید را بر خاک میپاشند. این شاخهها، تشبیهی از تأثیرِ عمیقِ همین رؤیاهایِ دور و گاه دستنیافتنی بر زندگیِ روزمرهیِ ما هستند. گاه همین آرزوهایِ دور، به زندگیمان معنا میبخشند، به حرکاتمان جهت میدهند و بر تمامِ وجودمان سایه میاندازند، حتی اگر خودشان بر بسترِ خیال بنا شده باشند.
بند سوم:
این درخت، نمادی از آن دسته از آرزوهایِ بزرگی است که شاید از سرِ هیجان یا شورِ جوانی در دل بپرورانیم؛ اهدافی که در نگاه اول، دستنیافتنی به نظر میرسند. مثلِ رسیدن به قلههایِ افتخار بدونِ طی کردنِ مسیرِ دشوارش. این درخت به ما یادآوری میکند که حتی رؤیاهایِ بیریشه هم میتوانند زندگیبخش باشند و به ما انگیزه بدهند، اما باید حواسمان باشد که ریشههایِ واقعبینانه را هم در دلِ خاکِ تلاش، نکاریم.
پایان:
درختِ پا در هوا، در نهایت، ماندگار است در سرزمینِ دل، میانِ زمین و آسمان. شاید حقیقتِ زندگی، همین یافتنِ تعادلی میانِ رؤیاهایِ ابری و واقعیتهایِ زمینی باشد؛ پذیرفتنِ شگفتیِ این رؤیاها، و تلاش برای استوار کردنِ شاخههایشان بر خاکِ سختِ عمل. باشد که این درختِ رویا، همواره در باغِ خیالِ ما سبز بماند، اما ریشههایش را در باغِ دانش و تلاش نیز بدواند.