معنی کلمات نهاد همه اینارو گفتم معرکه میدی زحمت کشیدم 🥲
معنی کلمات درس پانزدهم فارسی ششم
جور: ظلم و ستم کردار: رفتار ، عمل
زار: ناتوان ، ضعیف ، نحیف عمل: کار
بیخ: ریشه ، بن ، ته مزد: پاداش
جرم: گناه ، سزا بگریست: گریه کرد
موسم: فصل، وقت، هنگام ناچیزی: بی ارزش بودن
حاصل: میوه ، ثمره آتشگر: آتش افروز، روشن کنندهی آتش
توده: تپه ، پشته سزاوار: شایسته
هیمه: هیزم گفتهی ناکرده: سخن بدون عمل
دهقان: کشاورز سپیدار: نوعی درخت که میوه ندارد.
آوخ: افسوس، آخ ،(دریغ شبه جمله است) محصول زار: گریان، ناتوان، نحیف
فرجام: پایان ، آخر ، عاقبت کار اِدبار: بدبختی، سیه روزی
خوار: پست ، حقیر بِستاید: ستایش کند
حکمت: علم ، خردمندی ، پند مزد: جزا و پاداش
1.آرایه ادبی:
آرایه تشخیص جان بخشیدن به اشیا شاعر به تبر و سپیدار جان بخشیده است
نکتهی دستوری:
آن قصه: مفعول سپیدار: نهاد
سپیدار از جور تیر زار بنالید . سپیدار نهاد و بقیه جمله گزاره
2.تیشهِ هیزم شکن: ترکیب اضافی
ارهِ نجار: ترکیب اضافی
آرایه مراعات نظیر:بیخ وبن و شاخ
3.آرایه ادبی:
گفتن تبر: آرایه تشخیص
4.آرایه ادبی:
صدای چیزی از گوش نیفتاد: کنایه از ادامه داشتن کاری
5.آرایه ادبی:
در مصراع اول دهقان نهاد و در مصراع دوم
سپیدار نهاد است /گریه کردن و حرف زدن سپیدار: آرایه تشخیص
6.آرایه ادبی:
آتشگر گیتی: آرایه تشبیه / آتشگر گیتی نهاد
7.آرایه ادبی:
خندیدن شعله: جان بخشی آرایه تشخیص
8.آرایه ادبی:
سر برکشیدن: کنایه از رشد کردن
9.ارایه ی ادبی نداره!!
10.آرایه ادبی:
در مصراع اّول، فعل حذف شده است.
گفتهی ناکرده و بیهوده: موصوف و صفت
11.آرایه ادبی:
آسان و دشوار: آرایه تضاد
شب و روز: تضاد
هم خانواده درس پانزدهم فارسی ششم
قصه = قصص، قصاص، قصه گو
جرم = مجرم، جرائم، مجرمین
شعله = مشعل
حاصل = محصول، حاصله، محصولات
حکمت = حکیم، حاکم، محکوم
جاهل = مجهول، جهالت، جاهلان
عمل = عامل، معمول، عوامل
شکر = شاکر، تشکّر، متشکّر
مخالف و متضاد درس پانزدهم فارسی ششم
شام ≠ سحر
خندیدن ≠ نالیدن
کردار ≠ گفتار
شب ≠ روز
آسان ≠ دشوار
بیخ ≠ سر
اِدبار ≠ خوشبختی
خوار ≠ عزیز
زار ≠ قوی
فرجام ≠ آغاز
جور ≠ عدل ، داد
کلمات مخفف درس پانزدهم فارسی ششم
مه: ماه
کاین: که این
پار: پارسال
که: کاه
گه: گاه
نکو: نیکو
دی: دیروز
کلمات سخت املایی درس پانزدهم فارسی ششم
قصه ، باغ ، جور ، تبر- زار ، بنالید ، سپیدار ، تیشه ، هیزم شکن ، اّره ، موسم ، حاصل ، باغ ، سحر ، هیمهی ، دهقان ، تنور ، برافروخت ، آوخ ، ادبار ، شعله ، خوار ، حکمت ، بهوده ، حاصل ، سالت ، مزد
میشه معرکه بدی 🥲