سلامم
غم و شادی
در دنیایی دور، جایی که رنگهای طبیعت به شکوه پیچیده بود، دو روح نگران وارد یک سفر شدند. این دو روح، یکی نماد غم و دیگری نماد شادی بودند. غم با صورتی تاریک و ابری و شادی با چشمهای پرنور و لبخندی بر لبان پرهیز میکرد.
غم، که همیشه با افکار تلخ و حسرت درونی همراه بود، به شکل یک تاریکی عمیق متلاطم آمده بود. او به خاطر گذشتهی دردناکش میگرفت و در دام بازخاطرههای ناراحتی خود گرفتار میشد.
اما شادی، نور آفتابی روحانیت بود. او با پذیرش هر لحظهی زندگی، باور به قدرت خودش و جادوی عشق و خوشبختی، میجنگید. نگران نه، او در آغوش لحظه به لحظه شادی میلرزید.
در طول سفرشان، غم و شادی با هم مواجههای داشتند. زمانی که یک طوفان بزرگ سر آمد و تاریکی فراگرفت، غم در تعجبی سرکهای فرو برد و شادی با نگاهی امیدبخش پیشنهاد کرد که با هم، میتوانند ابرهای تاریک را به باغچهای از رنگ و شادابی تبدیل کنند.
پس از گذشت شبهای سیاه و ناامیدی، آفتابی نهایت برجسته شد و غم و شادی در کنار هم متوجه شدند که در همهی تاریکیها، نوری دائمی وجود دارد. اینجاست که غم به شادی معاونت کرد و شادی با اعتراف به وجود غم، قدرت خود را دو چنگین بیشتر ابراز کرد.
به نظر میرسد که در این سفر، مقایسهی غم و شادی تخیلی، نشان داد که حتی در تاریکترین زمانها، یافتن نور و امید امکانپذیر است. اینکه چگونه با چشمان شاد از دنیا نگاه میکنیم، میتواند جهانی از زیبایی و غنا را برایمان فراهم کند.
موفق باشی🌱